وقتی امید فرسوده میشود: روایتی درمانی درباره خطرِ نادیدهگرفتن ناامیدی جمعی
20 بهمن 1404
ارسال شده توسط دکتر فهیمه رضایی
150 بازدید
وقتی امید فرسوده میشود: روایتی درمانی درباره خطرِ نادیدهگرفتن ناامیدی جمعی
نویسنده: دکتر فهیمه رضایی | درمانگر
من این روزها،
بیش از هر چیز،
نگران «ناامیدی» هستم.
نه خشم؛
چون خشم هنوز نشانهی حیات است.
نه سوگ؛
چون سوگ یعنی چیزی برای از دست دادن مهم بوده.
نگرانی من جاییست که
امید آرامآرام فرسوده میشود
و انسان، فقط برای دوام آوردن
احساساتش را خاموش میکند.
وقتی مغز برای بقا، احساس را تعلیق میکند
در روانشناسی تروما میدانیم
که مغز انسان، در شرایط فشار شدید،
گاهی سوگ را «موقتاً» کنار میگذارد.
نه چون درد وجود ندارد،
بلکه چون بدن و روان
در حالت بقا قرار میگیرند.
در این حالت،
انسان ممکن است ادامه دهد،
کار کند،
زندگی را پیش ببرد…
اما در زیرِ این حرکت ظاهری،
فرسودگی آرامآرام شکل میگیرد.
سوگی که دیده نمیشود،
ناامیدیای که گفته نمیشود،
دیر یا زود
خودش را به شکل بیانگیزگی، افسردگی جمعی
و خالیشدن از معنا نشان میدهد.
خاطرهای از سینما، هشداری از روان
سالها پیش،
وقتی فیلم پیانیست را دیدم،
یک تصویر در ذهنم ماند:
آدمهایی که همیشه با خشونت از پا نیفتادند؛
بسیاریشان
خیلی زودتر،
با ناامیدی خاموش شدند.
در تاریخ و روایتهای انسانی،
همهی فجایع
به بدترین نقطه نمیرسند؛
اما بسیاری از انسانها
پیش از آن،
در درون خودشان فرو میریزند.
نه با صدای بلند،
بلکه با از دست دادن انگیزهی زندگی.
ناامیدی جمعی، خطر خاموش
بهعنوان درمانگر،
من از جایی میترسم که مردم بگویند:
«مهم نیست چه میشود… فقط تمام شود.»
این جمله،
از نظر روانشناختی
یکی از خطرناکترین نشانههاست.
چون جامعهای که
احساس امنیت روانی نداشته باشد،
سوگش را نبیند،
و امیدش را از دست بدهد،
بهراحتی فرسوده میشود.
و جامعهی فرسوده،
آسیبپذیر است؛
نه از سر ضعف اخلاقی،
بلکه از سر خستگی عمیق روان.
کشوری که مردمِ امیدوار نداشته باشد
هیچ سرزمینی،
با ثروت یا منابعش زنده نمیماند؛
با مردمش زنده است.
و مردمی که
احساس ناامنی، سوگِ انکارشده
و ناامیدی مزمن را حمل میکنند،
کمکم توان مراقبت از خودشان
و از آیندهشان را از دست میدهند.
این سوءاستفادهپذیری،
نتیجهی «بیماری مردم» نیست؛
نتیجهی فشار طولانیمدت و درماننشده است.
هدف من از نوشتن این متن
من این را نه برای ترساندن مینویسم،
نه برای تحریک،
و نه برای قضاوت.
من بهعنوان درمانگر،
فقط میخواهم هشدار بدهم:
نادیدهگرفتن سوگ امروز،
میتواند ناامیدی فردا را عمیقتر کند.
و ناامیدیِ مزمن،
از هر فشار بیرونی
آسیبزاتر است.
چه چیزی میتواند کمک کند؟
نه وعدههای بزرگ،
نه امیدهای هیجانی کوتاهمدت.
بلکه:
•دیدن سوگ، حتی در مقیاس کوچک
•اجازهدادن به احساسات
•مراقبت از روان جمعی
•و زنده نگهداشتن امید واقعبینانه
امید،
نه خیالپردازی است
و نه سادهلوحی؛
امید،
ابزار بقاست.
جمعبندی
من نگران مردمی هستم
که بیش از حد تاب آوردهاند.
و باور دارم
کمک به وطن،
گاهی فقط این است که
نگذاریم ناامیدی
بیسر و صدا
همهچیز را از درون خالی کند.
دکتر فهیمه رضایی
درمانگر
دیدگاهتان را بنویسید