سرکوب احساسات منفی با جایگزین کردن مثبت اندیشی، چه صدماتی به فرد وارد می کند روانشناسیروانشناسی شخصیت

سرکوب احساسات منفی با جایگزین کردن مثبت اندیشی، چه صدماتی به فرد وارد می کند

مثبت اندیشی، جایگزینی جدید برای فرار از غم!

متاسفانه روانشناسی زرد بسیار این روزها پر رونق شده. هستند خانم ها و آقایونی که به نام و اسم روان شناسی می خواهند به افراد انرژی مثبت بدهند و از شرایط بد امروز جامعه، به نفع خود استفاده کنند برای ایجاد شادی و شادابی در بین مردم و گویا می خواهند خوشبختی را از طریق "مثبت اندیشی" بیزینسی که این روزها بسیار هم سودآور شده است،

مثبت اندیشی به جای پذیرفتن غم

مخاطبین خود را همیشه شاد و پر از شور و شوق نگاه دارند. چقدر سمینارها و وبینارهایی تشکیل می شوند که به دنبال خوشبختی راحت، سریع و بی دغدغه برای مردم هستند و چه پولهای کلانی هم بابت پرت و پلاهایی که به مردم ارائه می دهند، به دست می آورند. شرکت در اینجور کلاس ها و جلسات، باعث می شود که حتی شما از غم بترسید چون تصور می کنید اگر غمگین شوید اتفاقات ناخوشایند را جذب می کنید یا اگر افسردگی سراغتان آید دیگر خوب نمی شوید. طوری این روانشناسی مثبت نگر که توسط این روانشناس نماهای زرد ارائه می شود که افراد می شوند غم گریز حتی با گریه کردن دیگران نیز راحت نیستند، سریع مضطرب می شوند و تمام سعی خود را می کنند که فرد را آروم کنند درصورتیکه غم هم مانند شادی یک احساس است و نمی شود از غم فرار کرد. مگر میشه یک دکمه ای رو بزنیم بگیم خب غم خاموش شد!!!!!

گاهی مثبت اندیشی برابر است با فرار از واقعیت

سرکوب احساسات منفی و فرار از آنها چه عواقبی دارد

با مثبت اندیشی که این افراد ارائه می دهند انگار فقط یاد شما می دهند که احساسات منفیتان را سرکوب کنید و کلا همش وانمود کنید که شاد هستید درحالیکه همین وانمود کردن به شادی، خودش از فرد کلی انرژی می گیره نمی شود غمگین بود و ماسک شادی به صورت خود زد. انگار با خودمان مدام در جنگ و ستیز هستیم و می خواهیم چیزی را به خودمان ثابت کنیم.

مثبت اندیشی زمان وجود غم و اندوه حاصلی نخواهد داشت

وقتی شاد بودن الکی، اجبار می شود خودش می شود قوز بالای قوز. آخه مگه میشه در این شرایط خوشحال بود نگران نبود به فکر سیاست و جامعه و شغل و درآمد و تحریم ها و کرونا ، مخارج زندگی یا اجاره خانه نبود؟ خب وقتی شما ماسک شادی به خودتان بزنید باعث میشه که با یک تلنگر قصر آرامشتان فرو ریزد و از خشم منفجر بشید و یک جاهای نامناسبی مثلا وسط جلسه در مقابل انتقاد رییستان آنجایی که جایز نیست گریه کنید و بزنید زیر گریه. درصورتیکه اگر ما غم را سر جای خودش تجربه کنیم محال ممکنه جای نامناسب یقه ما رو بگیره. مگه چه اشکالی داره که به خودمان اجازه بدهیم غمگین باشیم نه به این معنی که زندگیمونو متوقف کنیم بلکه غم را به رسمیت بشناسیم و نخواهیم به زور مطابق میل خود یا بقیه، تغییرش بدیم. اگر اینجوری برخورد درست کنیم، غم می آید مدتی با ما می ماند و بعد خودش می رود وگرنه اگر با پرت و پلاهایی که روان شناسان زرد می گویند که غم به دلت راه نده ، باعث میشه یه جدال درونی بین ما و احساساتی که نمی خواهیمشان، تا آخر عمرمان هم می تواند طول بکشد. اگر بخوام گفته هام رو جمع بندی کنم ، باید بگویم رسیدن به خوشبختی اصلا و ابدا کار آسون نیست و اصلا هیج چیز باارزشی به آسونی به دست نمیاد. خوشبختی رو نمیشه الکی وانمود کرد بلکه خوشبخت شدن به مهارت های مختلفی نیاز داره که مهمترین آن می تواند پذیرفتن و مدیریت احساسات منفی باشد.


نظرات

فیلدهای ضروری با علامت

    سوال خود را از ما بپرسید